قهرمان ميرزا عين السلطنه
4157
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نعمتى است . جريمهء مسئلهگو ملا محمد مسئلهگو ( زكى الموتى ) به جرم افضاء دخترك خدمهاش در نظميه محبوس شد . هرچند اين مسئله وظيفهء پليس نبود هرچه علما و غيره شفاعت كردند در صورتىكه دختر و پدر و مادرش اقرار كردند كه صيغهء ملا بوده دست برنداشتند . يك شب من رفتم ميرزا محمود خان معاون نظميه گفت پانصد تومان جريمهء نقدى براى او تعيين شده . خودش را خواستم گوشش كر مصلحتى است به او حالى كردم خلاصى امكان ندارد . مرا وكيل كرد خانهاش را بيع بدهم تنخواه تهيه كنم . در صورتىكه دروغ مىگويد . از وجوهات بريه و مسئلهگوئى صاحب مكنت شده آخر الامر سيصد تومان وجه ثلث حاضر داشت تتمه را هم حاجى محمد على آقا قرض ظاهرى داد مستخلص شد . مشروط بر اينكه چندى هم شهر نماند . با كمال اكراه در ماه رمضان كه موقع دخل او بود رودبار مسافرت كرد . دمكراتها و بعضى لامذهبها خيلى سعايت كردند و در روزنامهها چيزها نوشتند . مقصود از اين توهينها نه ملا محمد بود بلكه خواستند اهل علم و علماى ما را لكهدار كنند . انجمن متظلمين پنجشنبه پنجم رمضان المبارك - انجمن متظلمين خانهء رفعت السلطان بودند . چند عريضه از الموت رسيده بود شكوه نظام به دهات افتاده . ميرزا مسيح را فلك بسته اما چوب نزده رسوم دريافت مىكند . عريضهها را امشب من آنجا بردم قراءت كردند . جواب تلگرافات هم نرسيده مجددا شب تلگرافى به شاه و وزراء مخابره نمودند . هر تلگراف كه مىشود چند كپيه به روزنامهجات بايد بدهند . مبلغى هردفعه پول تلگراف مىشود . پيشكار دوره افتاده صدر الاسلام را با خود مع نموده بود . آصف الدوله شفاعت مىكند . قرار شد چند نفرى بروند با حضور پيشكار گفتگو كنند . چون در باب الموت نهايت بىقانونى را نموده و من هم اسناد صحيح از قبيل قبض سرباز و مهر كردن انبار و بردن قاطر و چوب زدن مردم در دست دارم خيلى ميل دارد مرا از آنها جدا كند ، ليكن كارى نكرده كه من به اين عمل رضايت بههم برسانم . اغلب هم نزد معتمد السلطنه رفته شكايت مىكنم و كاغذ براى طهران و جاهاى لازم مىگيرم .